حرفهای دلتنگی

هی فلانی!

زندگی شایدهمین باشد:

یک فریب ساده وکوچک.

آنهم ازدست عزیزی که تو دنیا را،جزبرای او و جز با او نمی خواهی.

من گمانم زندگی بایدهمین باشد.

- اخوان ثالث-

پ.ن.١:این روزهابیشترلینکام دلتنگند.بدونیدمنم ازدلتنگی تک تک شمادلتنگ میشم.دل شکسته

پ.ن.٢:توی تموم این دلتنگیها،شنیدن صدای یه دوست مجازی،باعث شادی شد.بانوی سبز،بیتاب دیدنت هستم.بغل

نوشته شده در چهارشنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸٩ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ توسط صبا دل نوشته های شما ()

ماه من غصه چرا؟

تو مراداری و من هرشب و روز،آرزویم همه خوشبختی توست

دل به غم دادن و از یأس سخن گفتن،کارآنهایی نیست که خدارادارند

ماه من،غم و اندوه اگرهم روزی مثل باران بارید

یادل شیشه ای ات ازلب پنجره عشق زمین خورد و شکست

بانگاهت به خدا،چترشادی وا کن و بگو بادل خود،که خدا هست هنوز.

نوشته شده در یکشنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸٩ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ توسط صبا دل نوشته های شما ()

هنوزلذت سفرتوی وجودم بودکه سیزده به دررسید.طبیعت زیبا و سرسبزبود وحسابی به من خوش گذشت و همین سبزی وطراوت،وجودم رو سرشارازانرژی وتازگی کرد.اماجای همه تون سبز.دیروز یه جایی رفتیم که شادی ونشاطم تکمیل شد.بادیدن اونهمه زیبایی دلم میخواست دادبزنم.باتموم وجودم هزاربارخداروشکرکردم.خدایاشکرت که لذت دیدن وحس کردن اینهمه زیبایی ودرک قدرت بیکرانت روازمن دریغ نکردی.

به پیشنهادآقای شوهر،دیروزرفتیم آبشاربیشه.وصفش رو زیادشنیده بودم امافکرنمی کردم به این زیبایی باشه.بعدازگذشتن ازجاده ای پرپیچ وخم وسرسبز،رسیدیم به آبشار.انگاریه تیکه ازبهشت بود و من واقعاً نمی دونستم چه جوری شادی خودم واحساس لذت بخشی که بهم دست داده بود رو بروزبدم.عکسش رومیذارم توی ادامه مطلب.اینکه آبشاربیشه کجاست روبه خودتون میسپارم.چشمک

ازهمسرمهربونم هم واسه پیشنهادعالیش خیلی ممنونم .قلب


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٩ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ توسط صبا دل نوشته های شما ()

قراربود28اسفندبریم اصفهان،امادریک اقدام غافلگیرانه27ام راهی سفرشدیم.حالابماندکه من چطوری دریک نصفه روزوسایل سفرروجمع کردم وهفت سین چیدم و کارهای باقیمانده رو به اتمام رسوندم!آخ

جاده هاخیلی شلوغ بود و روزی که رفتیم بادشدیدی هم مزیدبرعلت شده بودوترافیک جاده روسنگین ترکرده بود.

بارهااصفهان رفته بودم وشلوغی وازدحام مسافرهارودیده بودم،امابه نظرم امسال خیلی شلوغ بود.خیلیییییییییییی.نشون به اون نشون که 2ساعت توی ترافیک ورودی باغ پرندگان وپارک ناژوان بودیم وآخرش ترجیح دادیم یه راهی واسه فرارپیداکنیماوه

یه روزهم رفتیم خوانساروگلپایگان که ازشدت بادوسرما،دندونهامون همش به هم میخورد!

دوروزهم رفتیم یزد.اونجاهم شلوغ بود.اینقدرکه تموم عکسهایی که میخواستیم مثلاًدونفری باشه،دسته جمعی شدهنیشخندکلی تلاش می کردیم یه جای دنج روپیداکنیم که بشه عکس گرفت،تاسه پایه روتنظیم می کردیم وفیگورعکس می گرفتیم،کلی آدم سروکله شون پیدامی شد.جالب اینجاست که خیلی هااصلاًبراشون مهم نبودکه دقیقاًموقع فلاش زدن دوربین ازوسط کادرما،رد می شدنعصبانی

امادرکل خیلی خوش گذشت.بخصوص یزدکه اولین باربودمیرفتم.هرچندبی نهایت شلوغ بوداماعالی بود.توصیه میکنم حتماًواسه دیدنش وقت بذارید.البته اگه مثل من جاهای تاریخی رودوست دارید.درغیراینصورت بهتون خوش نمی گذره،چون یزدازلابه لای برگهای تاریخ جامونده.انگاردست روزگارفرصت ازبین بردن اونو پیدانکرده.

پ.ن.1:ازاونجاکه خیلی توی یزدبه من خوش گذشت،شرح کاملترسفرنامه روتوی ادامه مطلب براتون میذارم.بی انصافیه اگه آدم جاهای دیدنی کشورش روبه دیگران معرفی نکنه.

پ.ن.2:اصفهان هم مثل همیشه عالی بودوبی اندازه شلوغ.

پ.ن.3:ازته دل دعامیکنم که مردم ایران همیشه،همینجوری سفربرن!البته بیشترمنظورم اینه که توانایی مالی سفررفتن راداشته باشند!!(البته کاش هتلهاومسافرخونه هاوحتی متل ها!!!!هزینه اقامتشون پایین بیادکه مردم مجبورنباشن توی پارک وخیابون وبیابون چادربزنن!)

پ.ن.4:یه عکس ازسفره هفت سین امسال میذارم توی ادامه مطلب.این سفره وآماده کردنش همیشه یادم میمونه،که باعجله وحواس پرتی کامل چیده شد!چشمکجالب اینکه سیب قرمزتوی خونه نداشتیم!ضمناًسکه وسنبل هم به دلایلی که توی پستهای قبلی گفته بودم نذاشتم.

پ.ن.5:واسه همه تون سال خوبی آرزومیکنم.به همه تون سرمیزنم.


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه ٩ فروردین ۱۳۸٩ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ توسط صبا دل نوشته های شما ()

سلام دوستهای خوبم.من اومدم.جای همگی سبز.خیلی خوش گذشت.دلم براتون تنگ شده بود.فعلاًاومدم همینوبگم.میام به همه تون سرمیزنم.سفرنامه هم باشه واسه بعد.امیدوارم به تک تک شماهم خوش گذشته باشه.بای بای

نوشته شده در یکشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٩ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ توسط صبا دل نوشته های شما ()


Design By : Pars Skin