حرفهای دلتنگی

این روزهادرگیریه حال وهوایی هستم که نیازبه آرامش دارم.نمیتونم بیشترازاین توضیح بدم.نگران نباشید

نوشته شده در دوشنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ توسط صبا دل نوشته های شما ()

دربیکرانه زندگی،دوچیزافسونم میکند:

آبی آسمان که می بینم ومیدانم نیست وخدایی که نمی بینم ومی دانم که هست.

 

 

 

شیفت نوشت:من خوبم.هستم.زندگی ادامه داره.نگرانم نباشید.امشب به همه سرمیزنم اماحس نوشتن نیست.

نوشته شده در پنجشنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ توسط صبا دل نوشته های شما ()

تعطیلات هم سپری شد.فروردین به نیمه رسیدو همینطوری ازروزهای عمرمون میگذره.تکاپوی قبل ازعید،سرخوشی های تعطیلات ومسافرت وجمع خانواده،گذشت ورسیدیم به شروعی دوباره.دوباره تلاش وتلاش برای داشتن روزهایی بهتر.صمیمانه دعامیکنم سال جدید،برای همه هموطنانم سالی سرشارازشادی و بهروزی وموفقیت باشه و چراغ امیدتوی دل همه روشن باشه.

این چندروزآخرتعطیلات کلی مهمون داشتم.مامان اینابودند.یکی ازعموهام ازتهران و یکی دیگه ازعموهام ازاصفهان اومدند.کلی خوش گذشت و بعدازمدتها خودمو توی جمع فامیل احساس می کردم.اینقدراین روزهابیرون رفتیم که حسابی سوختم.ضدآفتاب وکلاه هم افاقه نکرده وراحت برنزه شدم.نیشخندامروزهم مهمونام رفتندو من دوباره تنهاشدم.صبح که داشتم می اومدم اداره،حس عجیبی داشتم.انگارروزهای اول غربت بود.دلتنگ بودم.یه حس غریب که اذیتم میکرد.دلم میخواست توی این شهرتنهانبودیم واینقدرزودبه تنهایی برنمی گشتیم.نمیدونم چراهنوزهم بغض دارم.امین هم امروزرفت یکی ازشهرستانهای اطراف و چون من شیفت شب هستم،فردا برمی گرده.یه قسمتی ازدلتنگیام هم به این قضیه برمی گرده.نبودن وندیدن امین تموم انرژی روازم میگیره حتی اگه خیلی کوتاه باشه.

شادباشید

نوشته شده در یکشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩٠ساعت ۸:٤۱ ‎ب.ظ توسط صبا دل نوشته های شما ()

 

 

 

دوستهای عزیزم،عکس اول ودوم مربوط به چشمه های باداب سورت،عکس 3و4النگ دره گرگان،عکس5عباس آبادبهشهر،عکس6 جاده ساری-تهران ومنطقه زیراب است.دوتاعکس آخرهم آبشارنوژیان خرم آباد.

عکسهای شخصی هم طلبتونچشمک

نوشته شده در چهارشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٠ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ توسط صبا دل نوشته های شما ()

سلااااااااااااااااااااااااااااام به همه دوستهای مجازی  و واقعی.

سال نومبارک.امیدوارم سال جدیدروبه خوبی شروع کرده باشید و روزهای رنگینی درانتظارتون باشه.

جاتون سبز.سفرخیلی خوش گذشت.

روز28اسفندازاداره عازم سفرشدیم.مقصداصلی گرگان بوداماباآرامش تمام،همه مسیرهای گردشگری رو-البته تااونجایی که مقدوربود-گشتیم.شب اول تهران موندیم ویه استراحت کوتاه داشتیم.29اسفندازمسیرسمنان،سفرمون روشروع کردیم.سمنان وشهمیرزادرو دیدیم و طبق برنامه قبلی به سمت چشمه های باداب سورت واقع درروستای ارست،رفتیم.مدتهابوددراین موردتحقیق میکردم وکلی اطلاعات درموردش جمع آوری کرده بودم.میدونستیم که راه صعب العبوری داره اماتصمیم داشتیم هرطوری هست بریم.گرچه جاده اش خیلییییییییییی افتضاح بوداماوقتی به اون بالارسیدیم،مطمئن شدم که اشتباه نکردیم.معرکه بود.دوتاچشمه آب معدنی که یکیش بسیارشور و یکیش بسیارشیرینه.یکیش قرمزه و یکیش سبزه.چشم اندازبی نظیری داره.ازاونجابه سمت چشمه علی دامغان رفتیم وبعدهم اون شب روکه شب عیدبودتوی شهربسطام موندیم.اونجاهم خیلی دیدنی بود و هوای خیلی خوبی داشت.روزاول عیدبعدازگذشتن ازروستای سرسبزخرقان،میخواستیم جنگل ابربریم که به دلیل بارونی بودن هوا،بومی های منطقه پشیمونمون کردن.البته دلیل اصلیش این بودکه جاده کوهستانی داره وماشین شاسی کوتاه به سختی میتونه بره وبرای رسیدن به نقطه هدف نیازبه چندساعت پیاده روی داره.خلاصه ماهم به دلایل امنیتی ازخیرش گذشتیم.هرچندتوی مسیرتاگرگان،هوامه آلوبود و هرازگاهی ابرهاپایین می اومدن.امین هم واسه اینکه دیدن جنگل ابرتوی دلم نمونده باشه هی میگفت اینجاهم ابرهااومدن پایین و مثل جنگل ابرشده وکلی عکس گرفتیم.باتموم توقف ها و زیبایی های مسیربه گرگان رسیدیم.2روزاونجابودیم و واقعاًلذت بردیم.ازنهارخوران والنگ دره وهزارپیچ گرفته تاروستای زیبای زیارت،همه رودیدیم ولذت بردیم.- قابل توجه سحر- هواهم گرچه ابری وبارونی میشدامابارون خیلی خوبی بود و به لطافت هوا و زیبایی جنگل کمک میکرد.ازگرگان هم رفتیم بندرترکمن.ساحل بسیارآروم و قشنگی داشت وکلی انرژی مثبت گرفتیم.ازاونجاهم باقایق رفتیم آشوراده.میانکاله هم میخواستیم بریم که خیلیییییییییی اجاره قایقشون بی انصافی بود و باتاسف بسیارازخیرش گذشتیم.بعدازدیدن بندرگز،رفتیم بهشهرکه اونجاهم عباس آباد،خیلیییییییییییییییییییییی خوش گذشت.جای همه تون سبز.اولش که رفتیم هوامعمولی بود.بعدش یه هوای مه آلودی شدکه نگوووووووووووووووووو.طوری که قایقهای دریاچه اصلاًپیدانبودن.جاتون خالی توی اون هواکلی عکس گرفتیم وآش رشته محلی خوردیم وکلی خندیدیم.

توی بهشهربه ماگفتن ازهمینجامیتونین بریدمیانکاله.منم که ذوق زده شده بودم امین رو،ترغیب کردم که بریم.با نم نم بارون رفتیم به سمت میانکاله.یهورسیدیم به آخریه جاده که منتهی به تالاب بود و فقط یه تالاب خیلی معمولی بود.گرچه اونجاهم بی نهایت زیبابودامادرحقیقت میانکاله نبود.آخه میانکاله یه شبه جزیره بکرودست نخورده است که پناهگاه حیات وحشه وکلی اسب آبی و فلامینگوداره امااونجادرحقیقت دهانه تالاب میانکاله بود.خلاصه بعدازکلی عکس گرفتن ازاین تالاب،راهی ساری شدیم.طبق برنامه ریزی، آخرین شب سفرتوی ساری بودیم.هوابه شدت بارونی و سردبودو دریافقط اجازه تماشابهمون داد.روزبعدش هم که ازساری اومدیم تهران و شب روتهران بودیم.فرداش هم که دیروزباشه برگشتیم خونه.امشب هم اولین شیفت شب سال جدیدوبنده درخدمت شماهستم.

پ.ن.1:توی مسیربرگشت فهمیدم که سحر،رفته شهرما.سحرجون نمیدونی چقدردلم میخواست اونجابودم وامیدوارم که توی شهرمابهت خوش گذشته باشه.

پ.ن.2:منتظرعکسهای سفرباشید.

پ.ن.3:به همه تون سرمیزنم.

نوشته شده در شنبه ٦ فروردین ۱۳٩٠ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ توسط صبا دل نوشته های شما ()


Design By : Pars Skin