حرفهای دلتنگی

سلام.نمازوروزه هاتون قبول.دعاهاتون مستجاب.خوبیدهمگی؟

بعدازرسیدن سرویس خواب پسرک،همش منتظریه فرصت بودیم که بتونیم اتاقش رومرتب کنیم.ولی ازاونجایی که من نمی تونستم خیلی به امین کمک کنم،مجبوربودیم منتظرنیروی کمکی باشیم،وازاونجایی که ماه رمضان بودنمیشدازکسی هم انتظارداشت بیادکمکمون.

توی هفته گذشته بالاخره مامان وبابام،مجبورشدن بیان اینجا و دریک عملیات ضربتی ونفس گیر،باکمک امین اتاق روآماده کنن.واقعاًشرمنده شون هستم ونمی دونم محبتشون روچطوری جبران کنم.

حالاهم طبق قولی که بهتون دادم،چندتاعکس براتون میذارم توی ادامه مطالب.

خبرمهم دیگه اینکه اسم پسرک،درحال حاضر،بهراد می باشد.بعدازکلی جستجووکنکاش بالاخره به این اسم رسیدیم.نظرتون چیه؟


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه ٢۸ امرداد ۱۳٩٠ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ توسط صبا دل نوشته های شما ()

سلام.خوبید؟خوشید؟سلامتید؟

میدونم خیلی دیربه دیرآپ میکنم.اماهمه چی دست به دست هم داده تانتونم خیلی نت بیام.هروقت هم میام سعی میکنم به همه تون سربزنم.

ازیه طرف چون دیگه شیفت شب نمیام،بنابراین دسترسیم به نت محدودترشده.توی تایم اداری اینقدراینجاشلوغ وپررفت وآمده که نمیشه باخیال راحت نشست وآپ کرد.ازطرف دیگه چون تعدادشیفتهای صبح وعصرم خیلی زیادشده- بدلیل نداشتن شیفت شب- تقریباًهرروزمیام اداره ودیگه وقتی میرم خونه،واقعاًفقط به استراحت نیازدارم.اینه که توی خونه هم نمیرسم آپ کنم.خلاصه اینکه شرمنده روی ماه همه تون.

ازحال وروزاین روزهای من وپسرک اگه دوست داریدبدونید،خوبیم.همه چی روبه راه ومرتبه.خداروشکر.ازصبح که بیدارمیشم،تاشب که میخوام بخوابم همش درحال حرف زدن بااین فسقلی هستم.به قول امین،احتمالاًتوی خواب هم باهاش حرف می زنم وخودم خبرندارم.میگن حرف زدن بابچه،توی این دوران خیلی به آرامش بعدازتولدش کمک میکنه.گاهی به این فکرمیکنم که اصلاًحرف زدن توی این مقطع بابچه،ناخودآگاهه ومگه امکان داره که مادری بابچه اش حرف نزنه؟!

لگدپراکنی های پسرک شروع شده ولی ازاونجاکه خیلی هوای مامانشوداره اذیتم نمیکنه.خداروشکروزنم درحدمعقول بالارفته ودکترم راضیه وامیدوارم توی ماههای آینده هم روندمنطقی داشته باشه که شدیداًازورم کردن وبادکنک شدن بدم میاد.

هنوزواسه پسرمون اسم قطعی انتخاب نکردیم امابه یه اسم مشترک رسیدیم که بعداًبهتون میگم.

توی هفته ای که گذشت،یه سفرچندروزه رفتیم تهران وسیسمونی نی نی روتهیه کردیم.میشه گفت همه چی واسش گرفتم،فقط منتظریم که سرویس خوابش آماده بشه وبتونیم اتاقش روآماده کنیم.قول میدم وقتی اتاقش روکامل چیدم،حتماًعکس بذارم.

هوای اینجابه شدت گرمه وتنهاچیزی که این روزهااذیتم میکنه همینه.شدیداًدمای بدنم بالاست وپایین نمیاد.

این روزهاحضورخداروبیشترازهمیشه وباهمه وجودتوی لحظه های زندگیم لمس میکنم.

توی این روزهای گرم،کنارسفره های سحروافطارتون،منوفراموش نکنید.امسال من ازروزه گرفتن معافم اماقلبم لبریزازنیایش وعشقه.به یادهمه تون هستم.دوستتون دارم.

نوشته شده در یکشنبه ٩ امرداد ۱۳٩٠ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ توسط صبا دل نوشته های شما ()


Design By : Pars Skin