حرفهای دلتنگی

این رابرای تومی نویسم کودک من.

برای تومی نویسم که هنوزنیامده تمام ذهن وروح مرامعطوف خودکرده ای.

برای تومی نویسم که یادگاربماندبرای روزهایی که به سرعت بادخواهندگذشت وتودربرابرچشمانم قدخواهی کشید ودلم می خواهداین نوشته وتمام دست نوشته های این روزهای مرابخوانی.

فرشته کوچک من،ازآن روزکه حضورت،شادی زندگی ماراتکمیل کرد،علیرغم تمام دلهره هاواضطرابهایش،علیرغم تمام سختی که من وتوباهم کشیدیم،هفت ماه می گذرد.فکرکه میکنم،می بینم همه روزهایمان خیلی زودگذشت ومن وتورسیدیم به اینجا.به این روزها.به لحظه هایی که توباضربه هایت مراازخواب بیدارمی کنی ومن علیرغم تمام خستگی هایم،فقط لبخندمیزنم.رسیدیم به این روزهاکه به تمام صداهاواکنش نشان می دهی وحرکاتت چنان مرابه وجدمی آوردکه نمیدانم شادیم راچگونه ابرازکنم.تمام این روزهای من،بافکرکردن به تومی گذرد.

عزیزدلم،میدانم که صدایم رامی شنوی.میدانم که احساسم راخوب درک میکنی.دلم میخواست این روزهای من وتو،فقط صرف تومیشد.امااین روزهااینقدرخسته هستم که گاهی ازتوخجالت می کشم.این روزهامشغله های ذهنی من اینقدرزیاداست وپراکنده که دلم میخواهدبرای مدتی مغزوذهنم راازهمه چیزپاک کنم.دلم میخواست جسم وروحم اینقدرآرامش داشت که هیچ خستگی واسترسی به تومنتقل نمیشد.اماشرمنده ام.شرمنده که هرروزخسته ترازدیروزبه خانه برمی گردم.شرمنده که هرروزبه مشغولیت های فکریم افزوده میشود.شرمنده که خواب واستراحت کافی ندارم.نمیدانم چرااین روزهای ما،عجین شده باکلی فکروخیال.کلی تصمیم گیری ریزودرشت که آرامش روحیمان رادستخوش خویش نموده است.اماهرچه که هست میدانم تدبیرالهی وخواست اوست که هیچ وقت برایمان جزخیرونیکی نخواسته وهرگزدستان خسته مارارهانکرده است.میدانم که تمام این مسیر،مسیرامتحان وآزمایش وتجربه است.

کودک من،مراببخش وبادستهای کوچک وقلب مهربانت،ازخدابخواه که به ماکمک کند.

 

پ.ن.: حال ماخوب است.

نوشته شده در پنجشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ توسط صبا دل نوشته های شما ()


Design By : Pars Skin