حرفهای دلتنگی

سلااااااااااااااااامممممممم!

دوستهای خوبم دلم برای همه تون تنگ شده بود.ببخشیدکه بی خبرتون گذاشتم.

راستش سفرهای کاری امین،کمی غیرقابل پیش بینی شده!

یکشنبه صبح،راهی تهران شدیم وچون امین بایدتاقبل ازظهربه قرارکاریش می رسید،همینطوری گااااااااااااااااااااااززززززززززززز دادیم تاتهران!

دوشنبه وسه شنبه هم تهران بودیم.امین دنبال کارش بود.منم بادختربرادرش که کلاس سوم دبستانه مشغول بودم-چقدربچه های امروزی شیطون تشریف دارند-

چهارشنبه هم رفتیم اصفهان خونه بابای امین.جمعه هم برگشتیم خونه خودمون.

دیروزشارژاینترنتم تموم شده بود.امروزهم ازصبح یه وروجک کوچولو که دخترصاحبخونه مون می باشند،پیشم بودومن الان موفق شدم بیام نت.خلاصه این شدکه من به قول سحر،مفقودالاثرشده بودم وحالادرخدمتم.میام پیشتون.

 

پ.ن.١:دوستهای گلم که تهران بودید-سحروزهره واعظم-اونجاکه بودم خیلی به فکرتون بودم اماچون نمی تونستم باهاتون هماهنگ بشم،نشدکه ببینمتون.

پ.ن.٢:قابل توجه دوستهای تهرانی:دلیل اینکه اسم این سه تادوست روگفتم این بودکه بهشون دسترسی داشتم.حالایاازطریق خودشون یاازطریق دوستای مشترکمون.بقیه دوستان تهرانی روکه دسترسی نداشتم ولی به یادهمه بودم.

نوشته شده در یکشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٩ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ توسط صبا دل نوشته های شما ()


Design By : Pars Skin