حرفهای دلتنگی

همیشه تجربه اولین روز،حس غریبیه.حالافرقی نمیکنه کجاوچطوری باشه.این اولین بودنش مهمه.حس عجیبی که حضورتوی یه محل ناشناس بهت میده.یه " دلشوره شیرین"یه حس مبهم وآمیخته به استرس.ولی همیشه اولین هاتوی ذهن وروح آدم موندگارمیشن.

پنج شنبه اولین روزکاریم بود.استرس حضورتوی محیط کاری که تازه میخواستم تجربه اش کنم وبرخوردباهمکارایی که اصلاًازحضورمن وهمکارام خوشحال نیستن!واصلاًدلشون نمیخوادماچیزی یادبگیریم چه برسه به اینکه باماهمکاری کنن.گرچه احساس اونهاروکاملاًدرک میکنم اماتصورکنیداولین روزی روکه همه چیزواستون مبهمه ودرعین حال توی جوی قرارگرفتیدکه پذیرای شمانیستندوهیچ کس واستون فرش قرمزپهن نکرده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!  

بهرحال باتموم احساس معذب بودنی که توی اون جمع دارم،اماچون کارش فنی وتخصصییه،دوست دارم اونجاباشم.دوست دارم تجربه های کاری واجتماعی روبدست بیارم گرچه همین تجربه بهم ثابت کرده که بدست آوردن بعضی تجربه هاخیلی سخت وگرونه امامن بیدی نیستم که بااین بادهابلرزم.من سخت ترازایناروپشت سرگذاشتم وازش گذشتم.

چون فعلاًباحضوردونفرمون موافقت شده،ساعات کاریمون زیاده ومجبوریم توی شیفت باشیم.اول قراربودیک روزدرمیون از7.30صبح تا7.30 بعدازظهرباشیم(یعنی یک روزشیفت باشم یک روزاستراحت)امااونجوری احساس کردم اززندگی دورمیشم وهمیشه خسته هستم.چون این شیفت کاری شامل روزهای تعطیل هم میشه.بالاخره باهمکارم توافق کردیم که من شیفت صبح باشم-یعنی هرروزاز7.30صبح تا13.30ظهر-وهمکارم شیفت عصرباشه.یک شب درمیون هم آنکال هستیم.

خلاصه اینکه فعلاًشاغل شدمممممممممممممم.  

 

 

یادتون باشه همیشه آرزوهای ماواسه ماخیلی بزرگ ودورازدسترس به نظرمیرسن.آرزوهامون واسه خدا،بی نهایت کوچیکهههههههههههههههه.فقط بایدوقتش برسه.

خدایااااااااااااااااااااااااااااااادستهای منو،رهاااااااااااااااااااااانکن

 

نوشته شده در جمعه ۱٠ دی ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ توسط صبا دل نوشته های شما ()


Design By : Pars Skin