حرفهای دلتنگی

دلم میخوادمثل سابق بتونم زودبه زوداینجاروآپ کنم.دلم میخوادهرروزبه همه دوستام سربزنم،امانمیشه.وقتی زیادمیشینم نی نی خسته میشه،بخصوص وقتی روی صندلی های اداره هستم.مدام لگدمیزنه واعتراض میکنه.واسه همین سعی میکنم زیادنشینم پای کامپیوتر.گرچه خداروشکرخیلی نی نی خوبیه وهمه جوره هوای منوداره.هفته ای که گذشت خیلی خسته شدم،قراربودیه آزمون ازمون بگیرن وچون منبع آزمون تقریباًنامشخص بود،مجبورشدم کلی جزوه وکتاب دورخودم پخش کنم.کلی توی اینترنت مطلب پیداکنم وخلاصه ازاونجاکه همکارام خیلیییییییییییییییییییییی زرنگ تشریف دارن!همه شون منتظرمن بودن.بی انصافها نمیگن آخه من بااین وضعیتم،خیلی واسم سخته.خلاصه اینکه خونه مون مثل خونه دانشجویی شده بودتادیروزکه بالاخره امتحان کذایی برگزارشد.خوب بود.البته اگه همکارای زرنگ میذاشتن عالی بود.فکرکنیددوتاشون که اصلاًتوی این مدت هیچ تلاشی نکردن،دوطرف من نشستن وازاول تاآخرامتحان ایناازروی برگه من کپی کردن!!!!!حالاکپی می کردن هیچی،ازم سوال می پرسیدن ومدام باهام حرف می زدن.هرچی میگفتم باباتوروخداباهام حرف نزنید،من تمرکزم به هم ریخته،گوش نمی دادن.خلاصه اینااسترسی به من واردکردن که ازشدت عصبانیت دلم میخواست خفه شون کنم.دیگه بعدازامتحان هم کلی بهشون غرزدم ولی چه فایده.کلی ازدستوراتی که بلدبودم،به لطف آقایون نصفه نوشتم. هییییییییییییییییییی.

دلم میخواداین روزازودتربگذره.هم دلم واسه نی نی خیلی تنگ شده وبیتابم.هم خیلی خسته هستم.دلم یه استراحت،یه سفرمیخواد.

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٩ مهر ۱۳٩٠ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ توسط صبا دل نوشته های شما ()


Design By : Pars Skin