حرفهای دلتنگی

خیلی وقت بودکه کبوتردلم بی اختیارپرمی کشیدبه سمت تو.هربارکه گنبدوبارگاهت روازتلویزیون می دیدم،بی اختیاردلم می لرزیدوچشمام پرازاشک میشدوازت می خواستم که منوبطلبی.امانمیدونم چی میشدکه هرباربرنامه ریزی کردیم نشد.واقعاًنمیدونم.یامااراده مون واسه اومدن کم بودویاتونطلبیدی.امانه،ماسست اراده بودیم.مگه میشه توکه ضامن آهوهاشدی،توکه رئوف ترین امامی،صدای قلب منونشنوی؟؟!!خیلی دلتنگت بودم وازت خواستم که منوصدابزنی"صداکن مراصدای توخوب است"واینبارطلبیدی وصدایم زدی وچه زمان باشکوهی که همه جاواسه اومدنت غرق شادی ونوره ومن چقدرسرمستم وخوشحال وچه بیقرارم که زودترزمان سفرفرارسد.امادلم می خواهدهنوزنیامده وازاین راه دوردعاکنم.کلی باهات حرف دارم.ازهمینجاشروع میکنم وتکرارمیکنم،مبادا اونجاکه اومدم ازشوق دیدنت یادم بره چی می خواستم بگم وزبونم بندبیاد.هرچندنیازی به گفتن نیست که توخودناگفته میدانی.

ازبچگی یادگرفتم که همیشه موقع دعاکردن،اول واسه دیگران دعاکنم وبعدخواسته های خودموبگم.واسه همین:

- دعامیکنم برای تمام دوستان حقیقی ومجازی ام که دعاهای زیبایشان اجابت شودوتوراای مهربان،شفیع قرارمی دهم بین آنهاوخدایشان.

- دعامیکنم برای شادی وآرامش روح کسانی که رفتندودربین مانیستند.آنهایی که برای بیان اندیشه ونظرخویش رفتند-خواسته وناخواسته-رفتندتابدانیم که حرمت اندیشه،فراتراززمان ومکان است ودریادهاوخاطره هاباقی می ماند.

- دعامیکنم برای رهایی تمام کسانی که به حرمت همان اندیشه هاوآرزوهای بربادرفته،اکنون دربندمی باشندودعامیکنم برای صبورماندنشان.

- دعامیکنم برای تمام جوانانی که دربازی روزگار،هدفشان راگم کرده اند.

- دعامیکنم...و....و...."حرف مابسیارووقت اندک وآسمان بارانیست" 

ومیدانم که صدای ماراهرکجاکه باشیم خواهی شنید.

"توکه یک گوشه چشمت غم عالم ببرد   

                         حیف باشدکه توباشی ومراغم ببرد"

پ.ن.1:تولدامام رضا(ع) روبه همه دوستهای خوبم تبریک میگم.

پ.ن.2:من دارم میرم مشهد،همه دلهاتونو روانه حرم کنید،منم نایب الزیارة میشم.شماهم توی دعاهاتون منوفراموش نکنید.

پ.ن.3:تاآخرهفته هستم،امادیگه نمیرسم آپ کنم،ولی بهتون سرمیزنم.

نوشته شده در سه‌شنبه ٥ آبان ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ توسط صبا دل نوشته های شما ()


Design By : Pars Skin