حرفهای دلتنگی

داراجهان ندارد،سارازبان ندارد  

  باباستاره ای درهفت آسمان ندارد

کارون زچشمه خشکید،البرزلب فروبست

  حتی دل دماوند،آتش فشان ندارد

دیوسیاه دربند،آسان رهیدوبگریخت

  رستم دراین هیاهو،گرزگران ندارد

روزوداع خورشید،زاینده رودخشکید  

   زیرادل سپاهان،نقش جهان ندارد

برنام پارس دریا،نامی دگرنهادند 

  گویی که آرش ما،تیروکمان ندارد

دریای مازنی ها،برکام دیگران شد

  نادرزخاک برخیز،میهن جوان ندارد

داراکجای کاری،دزدان سرزمینت

بربیستون نویسند،داراجهان ندارد

آییم به دادخواهی،فریادمان بلنداست

 اماچه سوداینجا،نوشیروان ندارد

سرخ وسپیدوسبزاست این بیرق کیانی

   اماصدآه وافسوس،شیرژیان ندارد

کوآن حکیم طوسی،شهنامه ای سراید

   شایدکه شاعرما،دیگربیان ندارد

هرگزنخواب کوروش،ای مهرآریایی

  بی نام تووطن نیز،نام ونشان ندارد  

پ.ن:این شعربه مناسبت حذف شدن تاریخ پادشاهی ازکتب درسی،واسم ایمیل شده بودولی متأسفانه اسم شاعروننوشته بودند.

نوشته شده در پنجشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸۸ساعت ۱:٠٦ ‎ب.ظ توسط صبا دل نوشته های شما ()


Design By : Pars Skin