حرفهای دلتنگی

خدای مهربونم سلام.

منم،همون بنده گستاخی که هیچی توی کوله بارش نداره.

منم،همون بنده ای که هروقت دلتنگ میشه،دوست داره باهات حرف بزنه.دوست داره جواب بگیره ازت،دوست داره همون لحظه مرهمی واسه زخمهای دلش پیدابشه.

خدای خوبم،همیشه وهروقت که دلتنگی بهم فشارمیاره وبغض راه نفسمو می بنده دلم به یاد تومی افته.نه اینکه وقتهای دیگه به یادت نباشم،نه،خودت اینوخوب می دونی. اما منم مثل خیلی ازبنده هات گاهی ازت دور میشم.کاش حداقل توی کوله بارم چیزی واسه عرضه کردن به توداشتم.چیزی که باعث شرمندگی ورسوایی نباشه.

خدایامن همون بنده ای هستم که تومی خواستی اشرف مخلوقاتت باشم!!!

من همون بنده ای هستم که توبه همه فرشته هات فرمان دادی که به من سجده کنن!!

خدایالطف وعنایت توهمیشه شامل حال من بوده ومن همیشه شرمنده ترازقبل به سوی تواومدم.خدایاتوی این شب قدرکه همه درهای آسمونت بازشده،ازت میخوام حتی واسه یک ثانیه هم ماروبه حال خودمون رهانکنی.

خدای مهربونم،خدای بخشنده وخطاپوش،دوستت دارم.درتمام ثانیه های رفته زندگیم ودرتمام لحظات نیامده عمرم،دوستت خواهم داشت.باتمام نفسهای آمده ونیامده زندگیم وبابغض همیشگی ام فریادت می زنم....

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸۸ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ توسط صبا دل نوشته های شما ()


Design By : Pars Skin