حرفهای دلتنگی

سلام به همه دوستهای خوبم.

راست میگن که دوستهای خوب مثل ستاره هامی مونن.حتی اگه نبینیشون،بازهم خیالت راحته که سرجاشون هستن.

ممنونم ازهمه تون که توی این مدتی که نبودم به یادم بودید.ازهمه دوستهایی که منوبه وبلاگشون دعوت کرده بودن،معذرت میخوام که نبودم ونتونستم به موقع بیام اماقول میدم زودبیام وهمه اون پستهایی روکه نخوندم،بخونم.ازهمه دوستهای گلم که نگرانم بودندهم تشکرمیکنم.

 - مخصوصاًنگارعزیزوسایه مهربونم-

حالاچی شدکه غیبتم طولانی شد!

ازاونجایی که هرسال روزتاسوعا،مامانم نذرداره وتوی چندسال گذشته ازش دوربودم ونتونستم بهش کمک کنم،امسال که تقریباًنزدیکش بودم تصمیم گرفتم هرطوری شده برم خونه بابایی وسهمی توی اداکردن نذرداشته باشم.این بودکه واسه سه روزتعطیلی برنامه ریزی کردیم ورفتیم شهرمون!چشمکقراربودزودبرگردم اماواسه آقای شوهریه مأموریت یک هفته ای پیش اومدکه همون روزعاشورابایدمی رفت تهران.ازطرفی مامان ایناهم خونه روعوض کرده بودن وتوی مراسم تحویل گرفتن خونه جدیدوتجهیزکردن اون بودن.واسه همین من ترجیح دادم که خونه بابابمونم وازاین فرصت استفاده کنم وبهشون کمک کنم.به نت هم دسترسی نداشتم.یعنی بهتره بگم وقت نداشتم.این شدکه غیبت من طولانی شد.

حالابماندکه توی این چندروزچقدرکارروی سرم ریخته بود.نظافت خونه جدیدوسفارش کابینت وپرده وکلی خریدواسه خونه و....وپیگیری هزارکارنیمه تموم روداشته باشیدآخدلتنگی واسه آقای شوهر،هم بهش اضافه کنیدخجالتازاونجایی که بعدازمدتهارفته بودم،لطف اقوام روهم که اصرارداشتندبهشون سربزنم ومن مجبوربودم باکمال شرمندگی ازهمه عذرخواهی کنم وبگم انشالله یه فرصت دیگه مزاحمتون میشم!اوهبه همه مواردبالااضافه کنید.البته ناگفته نماندکه بعدازمدتهایکی دوروزبادوستهام بودم وحسابی خوش گذشت.جاتون خالی-البته جماعت اناث!چون مجلس زنونه بودباعرض معذرت-

خلاصه اینکه امروزاومدم وسریع اومدم نت.دلم براتون تنگ شده بود.به همه تون سرمیزنم.قول میدمبای بای

 

نوشته شده در دوشنبه ۱٤ دی ۱۳۸۸ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ توسط صبا دل نوشته های شما ()


Design By : Pars Skin