حرفهای دلتنگی

درجلسه امتحان عشق،من مانده ام ویک برگه سفید!

یک دنیاحرف ناگفتنی ویک بغل تنهایی ودلتنگی...

درددل من دراین کاغذکوچک جانمی شود!

دراین سکوت بغض آلود،قطره کوچکی هوس سرسره بازی میکند!

وبرگه سفیدم،عاشقانه قطره رادرآغوش می کشد!

عشق تونوشتنی نیست بانو...

دربرگه ام کنارآن قطره،یک قلب کوچک می کشم!

وقت تمام است.برگه هابالا......

 

پ.ن1:این روزهادلتنگی اذیتم میکنه.بیقرارم.آشفته ام....

"مانده ام برسرراه     نه مراپای گریز،نه مراتاب نگاه"

پ.ن2:مطمئن باشیدکه باآقای شوهرمشکلی ندارم ودلتنگیهام به اون بنده خداربطی نداره وتموم تلاشش رومیکنه که منوازاین حال وهوادربیاره.

پ.ن3:بدلیل اینکه حال وحوصله خوبی نداشتم نتونستم خودم چیزی بنویسم ومتن فوق راکه یه بنده خدایی background موبایلش گذاشته بودوبه نظرم زیبابودبراتون گذاشتم. 

نوشته شده در جمعه ٢٥ دی ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ توسط صبا دل نوشته های شما ()


Design By : Pars Skin