حرفهای دلتنگی

قبل نوشت:این روزهاچون دلم گرفته بودرفتم سراغ دفترخاطرات زمان دبیرستانم.لابلای تموم خاطرات متنی روپیداکردم که اون وقتهانوارکاستش باصدای مرحوم شکیبایی وشعرسیدعلی صالحی تازه به بازاراومده بودوماهم کلی باشنیدنش ذوق می کردیم!

نمیدونم چرادلم خواست همه شواینجابنویسم!!!!!!ولی چون زیاده توی چندپست میذارمش.

------------------------------------------------------------------

سلام.

حال من خوب است.ملالی نیست جزگم شدن گاه به گاه خیالی دورکه مردم آنراشادمانی بی سبب می گویند.بااینهمه عمری اگرباقی بودطوری ازکنارزندگی میگذرم که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزدونه این دل ناماندگاربی درمان.تایادم نرفته است بنویسم حوالی خوابهای ماسال پربارانی بود.میدانم همیشه حیاط آنجاپرازهوای تازه بازنیامدن است،اماتولااقل حتی هروهله،گاهی هرازگاهی،ببین انعکاس تبسم رویا،شبیه شمایل شقایق نیست؟

راستی خبرت بدهم خواب دیدم خانه ای خریده ام بی پرده،بی پنجره،بی دیوار.

هی بخند!!

بی پرده بگویمت چیزی نمانده است من ١٨ساله خواهم شد.فردارابه فال نیک خواهم گرفت.داردهمین لحظه یک فوج کبوترسفیدازفرازکوچه مامیگذرد.بادبوی نامه های کسان من میدهد.یادت می آیدرفته بودی خبرازآرامش آسمان بیاوری؟

نامه ام بایدکوتاه باشد.ساده باشد.بی حرفی ازابهام وآینه.ازنوبرایت می نویسم حال من خوب است اماتوباورمکن.

بیابرویم روبروی بادشمال،آنسوی پرچین گریه ها،سرپناهی خیس ازمژه های ماه رابلدم که بیراهه دریانیست.دیگرازاینهمه سلام ضبط شده برعادات لاجرم خسته ام.بیابرویم آنسوی هرچه حرف وحدیث امروزاست.همیشه سکوتی برای آرامش وفریادی برای فراموشی باقی است.می توانیم بدون تکلم خاطره ای حتی کامل شویم.

می توانیم دمی دربرابرجهان به یک واژه ساده قناعت کنیم.من حدس میزنم ازآوازآنهمه سال وماه هنوزبیت ساده ای ازغربت گریه رابه یادبیاورم.

من خودم هستم.بیخوداین آینه راروبروی خاطره مگیر.هیچ اتفاق خاصی رخ نداده است.تنهاشبی هفت ساله خوابیدم وبامدادان هزارساله برخاستم.

دارم هی پابه پای نرفتن صبوری میکنم.صبوری میکنم تاکلمات عاقل شوند.صبوری میکنم تاترنم نام تودرترانه کاملترشود.صبوری میکنم تاطلوع تبسم،تاسهم سایه،تاسراغ همسایه،صبوری میکنم تامدار،مدارا،مرگ،تامرگ خسته ازدق الباب نوبتم،آهسته زیرلب چیزی،حرفی،سخنی بگوید،مثلاًوقت بسیاراست ودوباره بازخواهم گشت.مرانمی شناسدمرگ.یاکودک است هنوزویاشاعران ساکتند.حالابروای مرگ،برادر،ای بیم ساده آشنایی،تاتودوباره بازآیی،من همچنان عاشقش خواهم ماند.

ادامه دارد....

نوشته شده در دوشنبه ٢۸ دی ۱۳۸۸ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ توسط صبا دل نوشته های شما ()


Design By : Pars Skin