حرفهای دلتنگی

نمیدونم چراحس مادربودن،توی هرشرایطی ونسبت به هرکسی خانومهارو رهانمیکنه!!!!!!نسبت به فرزندکه جای خوددارد!نسبت به پدروبرادروهمسرهم این احساس دست ازسرمابرنمی داره!البته میزان غلظت این حس دروجودخانومهامتفاوته!

باورکنیدتقصیرمانیست!همش تقصیراین حسه که باعث میشه همش نگران باشیم ومدام سعی کنیم ازخودمون مایه بذاریم واسه راحتی دیگران!

البته اگه به آقایون گرامی برنخوره بایدبگم یه جورایی اونهاهم مقصرهستن.اینکه علیرغم تمام حس مالکیت و ابهتی که برای خودشون قائل میشن،بازهم ته دلشون ازاینکه مابهشون برسیم وهمیشه همه چیزبرای آرامش اونهامهیاباشه،بسیارراضی هستن!!وصدالبته که هیچ وقت این نکته مهم روبه زبان نمی آورند!!

همه اینهاروگفتم که بگم برای اولین بارتوی زندگی مشترکمون،مجبورم چندروزی آقای شوهر،روتنهابذارم وبرم مسافرت وایشون بدلیل اینکه این روزهاخیلی کارش زیاده ونمی تونه مرخصی بگیره،چندروزدیگه میاد.

ازدیروزکه سفرم جدی شده،همش توی فکراینم که من نباشم چی میخوره،نکنه صبح که میخوادبره لباس گرم نپوشه،نکنه چتریادش بره و......

هرچنداون بنده خداهمش میگه خیالت راحت باشه وهیچ مشکلی نیست،امادلم آروم نمیشه.آخه توی این چندسال هیچ وقت بدون همدیگه سفرنرفتیم.البته بجزمواردی که ایشون مأموریت رفتندوالبته بنده تنهاموندم!!!حالاجامون باهم عوض میشه وایشون تنهامیمونه.

البته لازمه که توضیح بدم واسه دوستانی که بلافاصله فکرشون به جاده خاکی کشیده میشه،بنده نگران حاشیه هایی که احیاناًبه ذهنتون خطورمیکنه نیستم وبه وسعت تموم دنیابه همسرم اطمینان دارم.اینوگفتم که حواستون باشهساکت

خلاصه اینکه چندروزی نیستم.وقتی برگشتم گزارش سفرروبهتون میدم.دلم براتون تنگ میشه.خوش باشید.

نوشته شده در سه‌شنبه ٦ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ توسط صبا دل نوشته های شما ()


Design By : Pars Skin