حرفهای دلتنگی

گاهی چقدردلم برایت تنگ میشود.گاهی چقدرنیازدارم به اینکه درکنارت باشم.همیشه برایم سمبل آرامش وصبربودی وهستی.هنوزهم دلم میخواهدازنگاه پرجذبه ات بترسم.هنوزهم دلم میخواهددستان مهربانت،نوازشگرمن باشد.همیشه صدایت برایم سمفونی آرامش رامی نوازد.هنوزهم گاهی که درهجوم نابهنگام لکنت وگریه،دلتنگ میشوم شنیدن صدایت آرامم می کند.حرف زدن باتومراسبک می کند.چقدردلم می خواست که کنارت بودم.گاهی چقدرنیازدارم به شانه های مردانه وصبورت.

چقدرنوشتن ازتوسخت است.باوجود تمام صمیمیتهایمان،باوجودتمام مهرومحبتت،اماچقدرسخت میشودازتونوشت.شایداینهم رازوجودت است که صلابت وجذبه ات اینقدرزیاداست که علیرغم تمام دلبستگی هایمان،نوشتن ازتورا سخت می کند.

راستی چه چیزی دروجودت نهفته است که اینقدربه تووابسته ام؟

بابای خوبم دوستت دارم وصمیمانه به پاس سالهاتلاشت،دستت رامی بوسم.روزت مبارک.وجودت سرشارازرحمت خدا.

راستی شمامی دونیدچرااینقدردخترهابابایی میشن؟!

روزپدرروبه پدردوست داشتنی خودم وهمه پدرهای مهربون دنیاتبریک میگم.به همسرعزیزم وهمه آقایون وبلاگ نویس هم تبریک میگم.سالم وسبزباشید.

نوشته شده در جمعه ٤ تیر ۱۳۸٩ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ توسط صبا دل نوشته های شما ()


Design By : Pars Skin