حرفهای دلتنگی

ماه من غصه چرا؟!

آسمان رابنگرکه هنوز،بعدصدهاشب وروز،مثل آن روزنخست،گرم وآبی وپرازمهربه مامیخندد.

یازمین راکه دلش،ازسردی شبهای خزان،نه شکست و نه گرفت.بلکه ازعاطفه لبریزشد ونفسی ازسرامیدکشید و درآغازبهاردشتی ازیاس سپید،زیرپاهامان ریخت تابگویدکه هنوز،پرازامنیت احساس خداست.

ماه من غصه چرا؟!

تومراداری ومن هرشب و روز،آرزویم همه خوشبختی توست.

دل به غم دادن و ازیاس سخن گفتن،کارآنهایی نیست که خدارادارند.

ماه من،غم واندوه اگرهم روزی،مثل باران بارید،یادل شیشه ای ات ازلب پنجره عشق،زمین خوردو شکست

بانگاهت به خداچترشادی واکن وبگوبادل خود،که خداهست هنوز.

او همانیست که درتارترین لحظه شب،راه نورانی امیدنشانم می داد

او همانیست که هرلحظه دلش میخواهد،همه زندگیم غرق شادی باشد

ماه من غصه چرا؟!

غصه گرهست بگوتاباشد.معنی خوشبختی بودن اندوه است.

اینهمه غصه وغم،اینهمه شادی وشور،چه بخواهی وچه نه،میوه یک باغند.

همه راباهم وباعشق بچین.ولی ازیادمبر:

پشت هرکوه بلند،سبزه زاریست پرازیادخدا و درآن بازکسی میخواند:

که خداهست.خداهست.خداهست هنوز.

 

پ.ن.:این پست وپست قبل مخاطب خاص داردکه برایم عزیزاست وچون جان شیرین دوستش دارم.

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٩ تیر ۱۳۸٩ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ توسط صبا دل نوشته های شما ()


Design By : Pars Skin