حرفهای دلتنگی

چقدرزودگذشت.

یکسال گذشت ازروزی که یه پست باهمین عنوان گذاشته بودم.

یکسال گذشت ازتموم نجواهای سحرودعاهای زیرلب موقع افطار.یکسال گذشت ازلحظه هایی که اشک توی چشمامون حلقه میزدوگاهی اجازه نمیدادیم راهی گونه هامون بشه وگاهی هم زودترازاینکه خودمون متوجه بشیم،سرازیرشده بودن.

چقدرزودگذشت.

خدایا،توی اون شبهاوروزهایی که به سرعت گذشتندمن وتوخیلی قول وقرارباهم گذاشتیم.من به توقول دادم که بنده خوبی برات باشم.همونطوری که توخواستی.توهم قول دادی که همیشه کنارم باشی وتنهام نذاری.تومثل همیشه به قولت عمل کردی ومن...

خیلی سعی کردم به قولی که دادم وفادارباشم.نمیدونم چقدرموفق بودم.امامطمئنم که بازهم توی این بازی،توبرنده بودی.

خدای خوبم،میدونم که همیشه اونجوری که بایدباشم،نیستم.میدونم که گاهی یادم میره واسه دادن تموم لحظه های شادی که توبرام رقم زدی،سجده شکربجابیارم وبرای اون لحظه های تلخی که بازم حکمت توبوده،سرتسلیم فروبیارم.اماتوخودت خوب ازرازهای درونم آگاهی.خودت میدونی که تموم تلاشم رومیکنم که توی مسیرزندگیم،راه درست روطی کنم.حالااگه گاهی توی این مسیر،پاهام می لرزه،بازهم به بزرگی وعنایت خودت قلم عفوبکش برتموم لغزشهام.

 

 

پ.ن.:دوستهای خوبم پیشاپیش فرارسیدن لحظه های سبزنیایش روبهتون تبریک میگم.توی دعاهاونجواهاتون منوفراموش نکنید.طاعات قبول.

نوشته شده در چهارشنبه ٢٠ امرداد ۱۳۸٩ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ توسط صبا دل نوشته های شما ()


Design By : Pars Skin