حرفهای دلتنگی

زیرباران بیاقدم بزنیم

حرف نشنیده ای به هم بزنیم

نوبگوییم ونوبیندیشیم

عادت کهنه رابه هم بزنیم

و زباران کمی بیاموزیم

که بباریم وحرف کم بزنیم

کم بباریم اگر،ولی همه جا

عالمی رابه چهره نم بزنیم

سخن ازعشق خودبه خودزیباست

سخن عاشقانه ای به هم بزنیم

قلم زندگی به دل زیباست

زندگی رابیارقم بزنیم

سالکم،قطره هادرانتظارتواند

زیرباران بیاقدم بزنیم

 

پ.ن.:دوستت دارم عشق من

نوشته شده در یکشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٩ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ توسط صبا دل نوشته های شما ()

این پست رابرای تومی نویسم.

برای توکه لحظه لحظه های زندگی من،درتوخلاصه میشود.

برای توکه انگاروجودم درتوذوب شده است.برای توکه چشمهایم،انگارچیزی بجزتونمی بیند.همه جاتصویرتوست.همه جاچشمهای مهربان ولبخندپرمحبتت درمقابل چشمان من است.

برای تومی نوسیم که بدانی دوستت دارم.همیشه وهمه جا.هرروزبیشترازروزقبل.

برای تومی نویسم که بدانی درمقابل تمام محبتت،درمقابل تمام صبوری ات همیشه کم آورده ام.

برای تومی نویسم که بدانی بندبند وجودمن-هرجاکه باشم-باتوپیوندخورده است.

برای تومی نویسم که مهربانی ات بی انتهاست و من چقدربانگاه پرمهرت اوج می گیرم.

این روزهاعاشق ترازهمیشه ام.این روزهابیشترازهمیشه دوستت دارم.این روزهابیشتردلتنگت میشوم.چرایش رانمیدانم امااین روزهاعجیب دلتنگت میشوم.این روزهاعجیب دوستت دارم.

واین روزهاباتمام وجودم به داشتنت،به بودنت،به دوست داشتنت افتخارمیکنم.

میدانم که می دانی.

نوشته شده در شنبه ۱۸ دی ۱۳۸٩ساعت ٩:۳۸ ‎ق.ظ توسط صبا دل نوشته های شما ()

چه حس خوبیه،اینکه تو هستی

 و

عاشق ترازخودم پیشم نشستی

 و

عادت میدی منو به مهربونی هات

تا من نفس نفس،دیوونه شم برات

چه حس خوبیه اینکه تو بامنی

اینکه به روی من لبخندمیزنی

اینکه به فکرمی،به فکرمن فقط

هرچی نگات کنم سیرنمیشم ازت

باتو به زندگیم دلخوشی اومده

خوشبختی منو چشمات رقم زده

چه حس خوبیه شیرینه لحظه هام

شادم کنارتو همینو من میخوام

مراقبی یه وقت من بیقرارنشم

سنگ صبورمی که غصه دارنشم

عادت میدی منو به مهربونی هات

تامن نفس نفس،دیوونه شم برات

 

"آهنگ چه حس خوبیه-علیرضابهلولی"

 

 

پ.ن.:رفتیم آتلیه وچندتاعکس دونفره توووووووپ گرفتیم.یادروزعروسیمون افتادیم که توی آتلیه ازخنده غش کرده بودیم و ازبس خندیدیم وهرژستی که عکاس میدادسوژه خنده شده بود،پشت صحنه فیلم عروسیمون ازخودفیلم جالب ترشده بود.یادش بخیر.چقدرزمان زودمیگذره.

نوشته شده در یکشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٩ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ توسط صبا دل نوشته های شما ()

عشق من سلام.

خیلی وقته واست ننوشتم وخیلی وقته میخوام مثل قدیماواست ازته دلم بنویسم.

نمیدونم چرادیشب به یاداون شبهایی بودم که تاصبح بیداربودم و واست می نوشتم.

اونقدردلتنگ اون زمانهاشدم که دلم میخواست همون دیشب واست بنویسم.

عزیزمن،اومدم ازت بخاطرهمه خوبی هات ومهربونی هات تشکرکنم.بخاطرهمه لحظه های شادی که واسه من تاحالاساختی.واسه تموم وقتایی که به حرفام گوش میدی وقبولم داری.واسه تموم لحظه هایی که توی اوج سختی هاکنارم بودی وبهم شهامت وجرات دادی.واسه همه وقتهایی که بامن بودی و هستی و خواهی بود،ازت تشکرمیکنم. واسه همه لحظه هایی که میگم دلم گرفته و تو تنهاکسی هستی که همیشه همه سعی خودتو میکنی تاشادم کنی.باحرفاوتشویقهای توهمیشه به اوج میرسم.

عزیزم بخاطرهمه لحظه هایی که باعث شدی من آرامش بیشتری داشته باشم،بخاطرهمه کمک هات،بخاطرهمه دوستت دارم ها،بخاطرهمه لحظه هایی که به فکرم هستی،بخاطراینکه حتی توی اوج کارت هم به یادمی،ازت ممنونم.

همیشه وهرلحظه به یادت هستم وهرلحظه بیشترازقبل،دوستت خواهم داشت.

 

 

پ.ن.1.:امروزواردپنجمین سال اززندگی مشترکمون میشیم.امیدوارم همیشه وتاابدقدرعشقمون روبدونیم ویادمون نره چطوری دست مهربون خدا،دستای ماروتوی دست هم گذاشت.

 

پ.ن.2.:بدلیل ا.ع.ت.ص.ا.ب کارگران،بابت طلب 4ماه حقوق معوقه،مرخصی لغوه.واین یعنی لغوسفرتااطلاع ثانوی!!

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۸ آبان ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ توسط صبا دل نوشته های شما ()

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در چهارشنبه ٧ مهر ۱۳۸٩ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ توسط صبا دل نوشته های شما ()

ای عاشقانه ترین،فصل خجسته میلادت،جشن تمامی اختران است.

 

جشن درخت وسبزه ودریاست.

 

ای ازتبارروشن خورشید،ای امید،

 

تاصدبهارخرم دیگر،

 

پیوسته خوب وخوش باشی

 

واین جشن شادتولد،درامتدادبودن وپیمودن،جاویدومستدام باد.

 

پ.ن.:تولدت مبارک عشق من.دوستت دارم وببخش که هدیه ام همچنان دل ناقابلی است که ازروزنخست هدیه نگاه توبوده است.

نوشته شده در یکشنبه ٩ خرداد ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ توسط صبا دل نوشته های شما ()

امروزولنتاین بود.دوست داشتم آپ کنم امانشد.بعددیدم میتونم به مناسبت 29بهمن که روزعشق ورزی ایران باستان-سپندارمذگان-است،آپ کنم.

بهرحال این روزتوی تقویم چه 25بهمن باشه وچه 29 بهمن،یه بهونه است واسه اینکه یادمون باشه که به همدیگه عشق بورزیم،همدیگه رودوست داشته باشیم وباهم مهربون باشیم.حالاچه روزی باشه توی اصل قضیه زیادتاثیرنداره،چون دوست داشتن وعشق ورزیدن درحصارزمان ومکان نمی گنجدوهرروزمیتونه ولنتاین باشه.

متن زیررااول به همسرم تقدیم میکنم که باتمام وجودوعاشقانه دوستش دارم وبعدبه همه عاشقهای دنیاکه عاشقانه به هم عشق می ورزند.

توهم ای خوب من،این نکته به تکراربگو

این دلاویزترین حرف جهان را،همه وقت،همه جا

نه به یکباروبه ده بار،به صدباربگو

دوستم داری راازمن بسیاربپرس

دوستت دارم رابامن بسیاربگو

نوشته شده در یکشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸۸ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ توسط صبا دل نوشته های شما ()

شبی ازشبها،یادمن پاورچین پاورچین،

ازدرخانه برون رفت وندانستم کی بازآمدوکجابود!!

 آنقدربوبردم که تنش بوی دلاویزتوراباخودداشت!

مانندهمیشه به یادمی آورم روزهای نخستین راکه چه عاشقانه درانتظارت بودم وهربارباحضورت چه شادمانه لحظات راسپری می کردم وبه یادمی آورم زمان نبودنت راکه چه بی صبرانه درآرزوی دیدارت بودم وامروزچقدرمن شادوخوشبختم که هنوزهم همچون روزنخست،عاشقانه دوستت دارم.

من آمده ام تاازپس کوچه های باغ زندگی،خاطرات باتوبودن رابیابم،اماچه نیازی به گشتن ویافتن است ؟!!هرجاکه میروم بوی توهست.چشمان مهربانت که انتهانداردوباداشتن چشمانت مرابه الماس ستاره هانیازی نیست.دستان نوازشگرت که بهترین تکیه گاه تمام لحظه های من است وباداشتن دستانت به صلابت کوههانیازی ندارم.همه و همه دریادوخاطرمن،امیدزندگی است.چقدرعادت کرده ام به بودنت که حتی یک ثانیه نبودنت،به اندازه تمام دنیادیرمی گذردودرآن لحظه هادل عجیب بهانه ات رامی گیرد.

عزیزدل،بادلی سرشارازمهرتو،آغازچهارمین سال باهم بودنمان راجشن می گیرم ودل عاشقم راپیشکش وجودسبزت میکنم.تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.comتصاویر متحرک ، یاهو ، زیباسازی وبلاگ ، بهاربیست             www.bahar-20.com

نوشته شده در یکشنبه ۱٧ آبان ۱۳۸۸ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ توسط صبا دل نوشته های شما ()

 

اجازه هست که عشقتو،توکوچه هادادبزنم؟

روپشت بوم خونه هااسمتوفریادبزنم؟

اجازه هست که هرنفس ترانه بارونت کنم؟

ماه وستاره روبازم فدای چشمونت کنم؟            

اجازه هست که خنده هات قلبموازجابکنه؟

بهت بگم عاشقتم،دوست دارم یه عالمه

اجازه هست بهت بگم عشق تو،توی قلبمه؟

جونم روهم به پات بدم بازم برای تو،کمه

اجازه هست نگاهتو،توخاطرم قاب بکنم؟

چشمی که بدخواهمونه،به خاطرت خواب بکنم؟

اجازه فریادبزنم:توقلبمی تابه ابد؟

بدون اگه رسوابشم به خاطرت خوبه،نه بد!

اجازه هست کنارتوبه اوج ابرهابرسم؟

دست توتوی دستموبرم به فردابرسم

اجازه هست دریاباشم،کویرروپیمونه کنم؟

توصدف دلم بشی،من تودلت خونه کنم؟

اجازه هست یه لحظه بازتوی چشات نگاه کنم؟

بایک نگاه بی ریاروی غموسیاه کنم؟

اجازه هست....؟؟

                             

نوشته شده در جمعه ٢٤ مهر ۱۳۸۸ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ توسط صبا دل نوشته های شما ()

دل من عادت داشت که بماندیکجا،به کجا؟!

معلوم است به درخانه تو!

دل من عادت داشت که بماندآنجا،پشت یک پرده توری،

    که توهرروزآنرابه کناری بزنی!

دل من ساکن دیوارودری،که توهرروزازآن می گذری.

دل من ساکن دستان توبود

دل من گوشه یک باغچه بود،که توهرروزبه آن می نگری.

راستی دل من رادیدی؟؟!!!! 

نوشته شده در یکشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸۸ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ توسط صبا دل نوشته های شما ()

درزمانی که وفا،قصه برف به تابستان است

وصداقت گل نایابی

به چه کس بایدگفت؟!

     باتوانسانم وخوشبخت ترین!

"اخوان ثالث"

نوشته شده در دوشنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ توسط صبا دل نوشته های شما ()

می نویسم ازتو

                ازتوای شادترین،ای تازه ترین نغمه عشق

توکه سرسبزترین منظره ای

                توکه سرشارترین عاطفه رانزدتوپیداکردم

وتوکه سنگ صبورم بودی

             درتمام لحظاتی که خدا،شاهدغصه واندوهم بود

"آهنگ جدیدوبلاگموتقدیم می کنم به همسرم که همیشه پشتیبانم بوده"

 

نوشته شده در شنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸۸ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ توسط صبا دل نوشته های شما ()

باتوهمه رنگهای این سرزمین راآشنامی بینم.

باتوهمه رنگهای این سرزمین مرانوازش می کنند.

باتو،آهوان این صحرا،دوستان همبازی منند.

باتو،کوههاحامیان وفادارمنند.

باتو،زمین گهواره ایست که مرادرآغوش خودمی خواباند.

باتو،ابر،حریریست که برگهواره من کشیده اند.

باتودریابامن مهربانی می کندوسپیده هرصبح برگونه ام بوسه می زندونسیم هرلحظه گیسوانم راشانه می کند.

باتو،من بابهارمی رویم ودرعطریاسهاپخش می شوم ودرهرشکوفه می شکفم.

باتو،من درطلوع لبخندمی زنم،درهرتندرفریادشوق می کشم،درحلقوم مرغان عشق می خوانم،باچشمه ها می خندم ودرجویباران زمزمه می کنم.

باتو،من درروح طبیت پنهانم.

باتو،من،بودن را،زندگی را،شوق را،عشق را،زیبایی را،مهربانی پاک خداوندی رالمس می کنم.

باتو،من درخلوت این صحرا،درغربت این سرزمین ،درسکوت این آسمان،درتنهایی این بی کسی، غرق فریادم.

بی تومن.....بی تو.....

بی تومن،رنگهای این سرزمین رابیگانه می بینم.

بی تو،رنگهای این سرزمین مرامی آزارند.

بی تو،آهوان این صحرا،گرگان هارمی شوند.

بی تو،کوهها،دیوان سیاه وزشت خفته اند.

بی تو،زمین،قبرستان پلیدوغبارآلودی است که مرادرخودبه کینه می فشرد.

بی تو،ابر،کفن سپیدی است که برگورخاکی من گسترانده اند.

بی تو،دریا،گرگی است که آهوی معصوم مرامی بلعد.

بی تو،پرندگان این سرزمین،سایه های وحشتند.

بی تو،سپیده دم هرصبح ،لبخندی نفرت باراست.

بی تو،نسیم هرلحظه رنجهای خفته درسرم رابیدارمی کند.

بی تو،من بابهارمی میرم ودرعطریاسهامی گریم.

بی تو،من باهربرگ پاییزی می افتم ودرچنگ طبیعت تنهامی خشکم.

بی تو،من زندگی را،شوق را،بودن را،عشق را،زیبایی را،مهربانی پاک خداراازیادمی برم.

بی تو،من مرگ را،پژمردگی را،نیستی را،کینه را،زشتی را،نفرین خشمگین خدارالمس می کنم.

بی تو،من درخلوت این صحرا،درغربت این سرزمین،درسکوت این آسمان،درتنهایی این بی کسی،نگهبان سکوتم.حاجب درگه نومیدی،راهب معبدخاموشی،سالک راه فراموشی،باغ پژمرده پاییزم.

"اقتباس ازکتاب هبوط،دکترشریعتی"

 

 

نوشته شده در دوشنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ توسط صبا دل نوشته های شما ()


Design By : Pars Skin