"اعتراف"

این روزهادچارسرگیجه ام.تلخ ترازتلخ!

زودمی رنجم!

انگارگمشده ام!

حتی گاهی می ترسم!!

چه اعتراف بدی!

شایدلحظه کوچ به من نزدیک شده!

دلم سردی غربت رادوست ندارد.

---------------------------------------------------------

 

پ.ن.1:دلم سفرمیخواد.یه جایی که بتونم آرامش بگیرم.خیال باطل

پ.ن.2:عروسی دعوت هستیم.اماهزارتاعامل روبایدباهم جورکنیم که بتونیم بریم.آخ

پ.ن.3:مرخصی آقای شوهرتااطلاع ثانوی لغوه.ناراحت

پ.ن.4:بامستاجری که بعداز4سال خونه روخالی نمیکنه بایدچکارکرد؟عصبانی

/ 25 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یه مادر

چی؟ لحظه کوچ بهت نزدیک شده؟!!!! یعنــــــــــــــــــی چـــــــــــــــــــی؟ مستاجره هم خیلی باحاله. دعا می کنم گردنش کور شه اینقد غصه تون نده. من تو سفر رفتم همیشه می لنگم. استرس شدید می گیردم. می ترسم. آدم هم نمی شم.

mohammad reza

از نکته بینی شما ممنونم. آخه دو تا مطلب از شریعتی و مطهری داخل چرکنویس داشتم که اشتباه کردم. بازم ممنون.

خب من که مث چی از سفر می ترسم و هیچ جوری هم آدم نمیشم . ولی از آدمایی که سفرو دوس دارن خیلی خوشم میاد . ایشالا مرخصی هم جور میشه و هم عروسی میرین و هم یه سفر باحال. راستی عروسی این طرفاس؟[چشمک]

sahell

منم سفررر... بهم سر بزن صبا جان..

نوشا

[ماچ] این بوس برای مهربونیات ... ببینا من از این جمله لحظه کوچ من نزدیگک شده است خوشم نمیاد ترس برم میداره ... اون مستاحره رو هم با کتک بیرون کنین [نیشخند]

نوشا

[ماچ] این بوس برای مهربونیات ... ببینا من از این جمله لحظه کوچ من نزدیگک شده است خوشم نمیاد ترس برم میداره ... اون مستاحره رو هم با کتک بیرون کنین [نیشخند]

پرنیـــا

سلام صبا جونم . خوبی؟ گلی مرسی از حضور مهربونت تو کلبه ام . چشم حتمآ میلینکمت . تو هم اگه کلبه مو قابل دونستی به نام عنوانش بلینک[گل]

default

فقط کامنت من بی جوابه

پسری متولد کوهستان

سلام صبا خانم!!!!! خوبین؟؟؟؟؟؟؟ اعتراف می کنم که درکت می کنم اگه باور کنین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ......... قربانت حامد